خرابات
فقط شاعرها و آثاری که خودتان انتخاب میکنید.
مقایسه با…
خواجوی کرمانی
شواهد مستقیم
غزل شمارهٔ ۲۰مستم از کوی خرابات ببازار برید
غزل شمارهٔ ۲۳حال خواجو ز سر کوی خرابات بپرس
غزل شمارهٔ ۵۲در خرابات مغان از می خراب افتادهام
غزل شمارهٔ ۷۹آنک دایم در خرابات فنا ساغر کشد
غزل شمارهٔ ۸۶منزل پیر مغان کوی خرابات فناست
آخر ای مغبچگان راه خرابات کجاست
غزل شمارهٔ ۱۱۲خبر من بسر کوی خرابات برید
برسرکوی خرابات خراب افتادست
غزل شمارهٔ ۱۵۹دوش پیری ز خرابات برون آمد مست
غزل شمارهٔ ۱۶۷کو معتکف کوی خرابات مغانست
غزل شمارهٔ ۱۶۸گفتا خمش این کوی خرابات مغانست
غزل شمارهٔ ۱۹۱ساکن کوی خرابات مغان خواهم شدن
غزل شمارهٔ ۱۹۲کدام رند خرابات دیدهئی کو را
غزل شمارهٔ ۲۱۲بر سر کوی خرابات محبت کوئیست
غزل شمارهٔ ۲۱۷ساکن دیر مغانم بخرابات نهشت
غزل شمارهٔ ۲۲۸تا رخت تصوف بخرابات نیاری
غزل شمارهٔ ۲۴۱بسی بکوی خرابات بیخود افتادند
غزل شمارهٔ ۲۴۲هر که روزی در خراباتش گذر خواهد فتاد
غزل شمارهٔ ۲۴۳مرا که پیر خرابات میکند ارشاد
غزل شمارهٔ ۲۷۸اگر بکوی خرابات میکنی مسکن
غزل شمارهٔ ۳۱۹گر روی سوی کعبه کنم یا بخرابات
غزل شمارهٔ ۳۳۴از صومعه پیری بخرابات درآمد
هر کس که ز اسرار خرابات خبرداشت
در حال که خواجو بخرابات درآمد
غزل شمارهٔ ۳۷۷مستان خرابات طربنامهٔ خواجو
غزل شمارهٔ ۳۷۸میکشندم بخرابات و در آن میکوشند
غزل شمارهٔ ۳۸۲زاهدی را بخرابات مغان در فکند
غزل شمارهٔ ۳۹۵اهل دل معتکف کوی خرابات مغانند
غزل شمارهٔ ۳۹۶در حلقهٔ رندان خرابات مغان آی
کاین طایفه در کوی خرابات مغانند
سر حلقهٔ رندان خرابات چو خواجوست
غزل شمارهٔ ۴۰۴اهل تحقیق چو در کوی خرابات آیند
بر سر کوی خرابات خراب اولیتر
زانکه از بهر خرابی بخرابات آیند
ور چو من محرم اسرار خرابات شوند
غزل شمارهٔ ۴۸۰تا بدوشم ز خرابات به میخانه برند
غزل شمارهٔ ۴۸۱رندان خرابات مغان را بنشانید
غزل شمارهٔ ۴۸۳رختم بسر کوی خرابات مغان آر
غزل شمارهٔ ۴۹۸مائیم و عشق و کنج خرابات و روی یار
غزل شمارهٔ ۵۰۷خیز تا رخت تصوف بخرابات کشیم
غزل شمارهٔ ۵۱۳پیر مغان گرت بخرابات ره دهد
غزل شمارهٔ ۵۲۷باز در کنج خرابات مقامست امروز
غزل شمارهٔ ۵۳۷بر سر کوی خرابات مغان خواجو را
غزل شمارهٔ ۵۶۵روم سبوی خراباتیان کشم بر دوش
غزل شمارهٔ ۶۳۳تا در عقب پیر خرابات نرفتم
غزل شمارهٔ ۶۴۷روزی به سر کوی خرابات رسیدم
غزل شمارهٔ ۶۵۸دیشب خبرم نیست که شاگرد خرابات
غزل شمارهٔ ۶۸۱خلوت نشین کوی خرابات گشتهایم
غزل شمارهٔ ۶۸۵ساکن کوی خرابات مغان آمدهایم
غزل شمارهٔ ۶۸۶در خرابات مغان خود را خراب افکندهایم
غزل شمارهٔ ۶۹۴رخت خلوت بخرابات مغان آوردیم
غزل شمارهٔ ۷۰۲تا منزل ما کوی خرابات مغان شد
غزل شمارهٔ ۷۰۶سقای سر کوی خرابات مغانیم
غزل شمارهٔ ۷۲۷تا پیر خراباتت منظور نظر سازد
غزل شمارهٔ ۷۴۰ره رندان خرابات بمژگان رفتن
غزل شمارهٔ ۷۴۳خویشتن را در خرابات افکند بی خویشتن
غزل شمارهٔ ۷۸۶دردیکشان کوی خرابات عشق را
غزل شمارهٔ ۸۰۸ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده
عاشقانرا گوشهٔ مسجد خرابات آمده
غزل شمارهٔ ۸۳۳در خرابات مغانی و خدا میطلبی
غزل شمارهٔ ۸۷۳عالمی کو در خرابات فنا ساغر کشد
غزل شمارهٔ ۹۲۶خواجو برو به آب خرابات غسل کن