خرابات
فقط شاعرها و آثاری که خودتان انتخاب میکنید.
مقایسه با…
دیوان اشعار
شواهد مستقیم
غزل شمارهٔ ۱۷از نورسیدگان خرابات نیستیم
غزل شمارهٔ ۱۴۵سرحلقهٔ رندان خرابات جهانیم
غزل شمارهٔ ۱۷۰به خرابات نه از بهر نماز آمدهای
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵چندان که پا ز کوی خرابات میکشم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰صحبت پیر خرابات جوان کرد مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳مرا ز کوی خرابات، پای رفتن نیست
تکبیت شمارهٔ ۲۲۳چون آمدی به کوی خرابات بیطلب
تکبیت شمارهٔ ۴۱۲تا پیر خرابات به راهت نگرفته است
تکبیت شمارهٔ ۴۶۵ادب پیر خرابات نگهداشتنی است
تکبیت شمارهٔ ۴۷۵مرا ز پیر خرابات نکتهای یادست
تکبیت شمارهٔ ۸۲۷در خرابات مغان بی عصمتی را راه نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۰نومید نیم از کرم پیر خرابات
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۹از خود مرا برون بر، تا کی در این خرابات
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۰عاقبت پیر خرابات ز بیپروایی
غزل شمارهٔ ۱۴۱در خرابات تجرد می کنم چون عشق شیر
غزل شمارهٔ ۱۶۲نیست صائب در خرابات مغان دریا دلی
غزل شمارهٔ ۲۱۸در خراباتی که ما لنگر ز مستی کرده ایم
غزل شمارهٔ ۲۲۳سربلندان خرابات مغان کوچک دلند
غزل شمارهٔ ۲۶۳در خرابات از می دیرینه می یابیم ما
غزل شمارهٔ ۲۷۲در خراباتی که هشیاری طمع داریم ما
غزل شمارهٔ ۳۳۹همین بس حاصل ما در خرابات از تهیدستی
غزل شمارهٔ ۳۹۴ز چشم بد خرابات مغان را حق نگه دارد!
غزل شمارهٔ ۴۷۶در خرابات چه حاجت به مناجات من است
صائب از کوی خرابات به جایی نرود
غزل شمارهٔ ۴۸۱سر به سر خشت خرابات مغان آیینه است
صحبت پیر خرابات بهار طرب است
اهل مسجد ز خرابات سیه مست ترند
غزل شمارهٔ ۵۲۲در خرابات جنون نشو و نما یافته ام
غزل شمارهٔ ۵۲۸صحبت پیر خرابات جوان کرد مرا
غزل شمارهٔ ۵۴۰در خرابات مغان دیده من باز شده است
غزل شمارهٔ ۵۸۰به آستان خرابات سرکشی مفروش
غزل شمارهٔ ۶۲۳مرا ز کوی خرابات پای رفتن نیست
غزل شمارهٔ ۶۴۳ز ساکنان خرابات شو که خلوت خم
غزل شمارهٔ ۶۸۳مطرب بجاست راه خرابات سر کند
غزل شمارهٔ ۷۲۰چندان که پا ز کوی خرابات می کشم
غزل شمارهٔ ۷۴۳چون آمدی به کوی خرابات بی طلب
غزل شمارهٔ ۷۷۸از نورسیدگان خرابات نیستیم
غزل شمارهٔ ۷۹۳پرهیز نیست اهل خرابات را ز هم
غزل شمارهٔ ۸۷۱لاف حکمت در خرابات مغان از بی تهی است
غزل شمارهٔ ۸۷۴در خرابات محبت شیشه بی ظرف نیست
غزل شمارهٔ ۱۰۴۹در خرابات محبت جام جم نامحرم است
غزل شمارهٔ ۱۱۹۲در خراباتی که ما دریا کشان می می کشیم
غزل شمارهٔ ۱۱۹۹در خرابات مغان هر شیشه ای را قلقلی است
غزل شمارهٔ ۱۲۵۹در خرابات مغان از عدل پیر می فروش
غزل شمارهٔ ۱۳۰۱در خرابات مغان صائب لب دعوی ببند
غزل شمارهٔ ۱۳۱۵در خرابات مغان هر کس که دردی خواره نیست
غزل شمارهٔ ۱۳۲۰به که صائب از خرابات فلک بیرون رویم
غزل شمارهٔ ۱۳۳۳در خراباتی که خاک از جرعه خواری مست بود
غزل شمارهٔ ۱۳۵۳در خرابات جهان چون آفتاب بی زوال
غزل شمارهٔ ۱۳۵۷نیست بی روشندلی هرگز خرابات مغان
غزل شمارهٔ ۱۳۶۲از خراباتی که صد قارون قلندر بازگشت
غزل شمارهٔ ۱۳۸۹در خرابات مغان منزل نمی باید گرفت
غزل شمارهٔ ۱۴۱۵گر کشد دل به خرابات مرا، معذورم
غزل شمارهٔ ۱۴۲۷دارد از کوی خرابات مرا مستغنی
غزل شمارهٔ ۱۴۳۷هر که چون پیر خرابات ز خوش مشربهاست
غزل شمارهٔ ۱۴۶۹ساکن کوی خرابات مغان شو صائب
غزل شمارهٔ ۱۴۹۱مرده رفتم به خرابات، مسیحا گشتم
غزل شمارهٔ ۱۵۰۲در خرابات من آن باده پرستم صائب
غزل شمارهٔ ۱۵۰۵در خرابات رضا نشو و نما یافته ام
غزل شمارهٔ ۱۵۱۱در خرابات جهان معنی بیگانه اوست
غزل شمارهٔ ۱۵۴۰در خرابات مغان آب حیات است سبیل
غزل شمارهٔ ۱۵۴۵کشتی نوح، خراباتی طوفان شده است
غزل شمارهٔ ۱۵۶۸ادب پیر خرابات نگهداشتنی است
غزل شمارهٔ ۱۶۰۳صاف کن آینه و رو به خرابات گذار
غزل شمارهٔ ۱۶۰۶در خرابات مغان شور و شری نیست که نیست
غزل شمارهٔ ۱۶۱۷همت پیر خرابات بلند افتاده است
غزل شمارهٔ ۱۶۶۶مرا ز پیر خرابات این سخن یادست
غزل شمارهٔ ۱۶۶۷مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
غزل شمارهٔ ۱۷۷۳جبین پیر خرابات بس که نورانی است
غزل شمارهٔ ۱۷۷۹مشو ز پیر خرابات دور در هر حال
غزل شمارهٔ ۱۸۰۷مرا ز کوی خرابات پای رفتن نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۲۷نخست پیر خرابات چون قلم قط زد
غزل شمارهٔ ۱۸۴۱به سیر کوی خرابات بی کتاب نرفت
غزل شمارهٔ ۱۹۰۱خاک من و سبو ز خرابات مشرب است
غزل شمارهٔ ۱۹۱۰بیرون شدن ز کوی خرابات مشکل است
غزل شمارهٔ ۱۹۷۷ساقی چه حاجت است خرابات عشق را؟
غزل شمارهٔ ۲۰۶۵صائب برو به کوی خرابات فرش شو
غزل شمارهٔ ۲۰۷۹آسوده ام که پیر خرابات چون سبو
غزل شمارهٔ ۲۱۱۰شد بیخبری خضر ره کوی خرابات
غزل شمارهٔ ۲۱۴۷از سوختگان نیست تهی کوی خرابات
غزل شمارهٔ ۲۱۶۰تا پیر خرابات به راهت نگرفته است!
غزل شمارهٔ ۲۱۷۸زنهار چو صید حرم از کوی خرابات
غزل شمارهٔ ۲۱۸۶یکرنگ بود سال و مه کوی خرابات
غزل شمارهٔ ۲۲۳۵همیشه عید باد در خرابات
غزل شمارهٔ ۲۲۹۵هر کس شبی به کوی خرابات زنده داشت
غزل شمارهٔ ۲۳۳۷در خراباتی که آید سینه گرمم به جوش
غزل شمارهٔ ۲۴۹۵حکمت اندوزان عالم از خرابات جهان
غزل شمارهٔ ۲۵۴۶شد خراباتی گل از روی گشاد خویشتن
غزل شمارهٔ ۲۶۴۳در خرابات مغان بی عصمتی را راه نیست
غزل شمارهٔ ۲۷۵۱تنگ ظرفی در خرابات مغان غماز نیست
از خرابات مغان هر چند صائب پا کشید
غزل شمارهٔ ۲۸۸۵خرابات مغان خوش خاک عاشق پروری دارد
غزل شمارهٔ ۳۱۱۱که در کوی خرابات است اگر هشیار می باشد
غزل شمارهٔ ۳۱۳۹خرابات مغان پرجوش بود از شور من صائب
غزل شمارهٔ ۳۱۴۴نه امروز از خرابات مغان مخمور می آیم
غزل شمارهٔ ۳۱۷۲خرابات مغان را باده آشامی نمی ماند
غزل شمارهٔ ۳۱۸۲خرابات است، هر حاجت که می خواهی تمنا کن
غزل شمارهٔ ۳۱۹۳از ان معمور می باشد خرابات مغان صائب
غزل شمارهٔ ۳۲۴۳به خرابات مغان راه عسس نتوان داد
غزل شمارهٔ ۳۲۶۰رفتن از کوی خرابات مرا ممکن نیست
صائب از کوی خرابات چرا برگردد؟
غزل شمارهٔ ۳۲۹۸آن که در کوی خرابات جوانها دارد
غزل شمارهٔ ۳۳۲۲کشش دل به خرابات مرا راهنماست
غزل شمارهٔ ۳۳۲۹نیست جز پیر خرابات عزیزی امروز
غزل شمارهٔ ۳۳۳۷کشتی عقل، خراباتی این گرداب است
صد شاهد نخست این محدوده نمایش داده شده است.