خرابات
فقط شاعرها و آثاری که خودتان انتخاب میکنید.
مقایسه با…
جوهرالذات
شواهد مستقیم
در اسرار قربت شیطان فرمایدهمی نالد خوشی اندر خرابات
در سؤال کردن پیر از ابلیس در پاکی در لعنت و نافرمانی کردن فرمایدز طوقت هست شوقی در خرابات
در صفت جان و اثبات توحید کل فرمایدخراباتی شو و عین خرابی
خراباتی شو و تو آدمی باش
خراباتی شو و سجّاده بفکن
خراباتی شو و تسبیح با دلق
خراباتی شو و از نام بگذر
خراباتی شو و جام دمادم
خراباتی شو و دُردی بهر جام
خراباتی شو اندر عین هستی
خراباتی شو ای یار دل افروز
خراباتی شو اندر کوی عالم
خراباتی شو وکلّی برافکن
خراباتی شو و دلدار خود بین
خراباتی شو و کامی از او یاب
در صفت ره یافتن و می عشق خوردن و جانان دیدن بتحقیق گویدخرابات فنا کن اختیارت
خرابات فنا از بهر مردانست
خراباتی شو و اندر خرابات
خراباتی شو و رطل گران کش
خراباتی شو این جام کن نوش
خراباتی شو و اندر پیش دلدار
در بیرون کردن جبرئیل علیه السلام حضرت آدم صفی را از بهشت ونصیحت کردن جبرئیل اورا فرمایدخراباتست گورستان نظر کن
خرابات فنا اندر فنایست
خراباتیست پر از ماتم اینجا
در خطاب کردن با روح القدس و فضایل آن گفتن و عجز و مسکینی آوردن و تسلیم شدن در همه احوال فرمایدخراباتی شدم اندر خرابات
خراباتی منم اکنون مناجات
حکایت کردن از شیخ شبلی در بی نشانی حسین منصور ازعالم و در بی نشانی یافتن فرمایدخراباتی شو از عین خرابی
خراباتی شو و خود مست گردان
خراباتی شو و جامی تو درکش
خراباتی شو و و بر باد ده نار
خراباتی شو و شوری برانگیز
خراباتی شو و اسرار بشنو
خراباتی شو و جانان طلب کن
خراباتی شو و درکش سه تا جام
خراباتی شو و رند جهان شو
خراباتی شو و رسوا شو اینجا
خراباتی شو و رُخها سیه کن
خراباتی شو و شو ننگ عالم
خراباتی شو و آتش برافروز
خراباتی شو اینجا در خرابات
خراباتی شو و در کل فنا گرد
خراباتی شو و خود را تو بردار
در جواب دادن اکّافی قدّس سره هاتف غیب و اسرارهای نهانی یافتن فرمایدگهی اندر خراباتست ساکن
در خطاب هاتف غیب پاکباز را و درد او را استماله کردن و دلخوشی فرمایدخراباتی که او حق میشناسد
خراباتی که دُرد آشام باشد
کجا تو دیدهٔ سرّ خرابات
خراباتی شوی منصور آنجای
خرابات فنا اینجا ندیدی
خرابات فنا داری درون رو
اناالحق آن زمان زن در خرابات
خراباتی شو و در کش می عشق
خراباتی شو و مستانه درکش
خراباتی شو اندر عین این راز
در نصیحت کردن سالک دردمند و در مراقبت احوال خودکردن فرمایدشود رندانه در سوی خرابات
سوی جانان شتاب اندر خرابات
خراباتست جای لاابالی
خراباتست جای جمله مردان
خراباتست جای سالکانش
خرابات فنا رفتند و دیدند
خرابات فنا دریاب و بشتاب
در صفت وصل و دریافتن راز کل بهر نوع فرمایددو روزی روی نِه سوی خرابات
خراباتی شو و منصور واری
در ترک صفت صورت و یکتا بودن فرمایدتو جامی خوردهٔ اندر خرابات
چوشد منصور در سوی خرابات
قصّه منصور و عیان او بهر نوع فرمایدکه کُشته در خرابات اوفتادست
بود این آن زمان از خویش پنهانخراباتی است در عین خرابات
تمامی اشیا از یک نور واحدندگهی اندر خرابات مغانست
تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)دمی اندر خراباتم نشسته
تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)حقیقت بت پرستم در خرابات
سؤال نمودن ازمنصور که ابلیس در عین تلبیس است و جواب دادن منصور آن شخص راگهی اندر خراباتست ساکن
پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دید (ادامه)گهی اندر خراباتی تو در کار
سؤال کردن مرید از پیر در حقایق فرمایدخراباتی است دنیا در خرابی
خراباتی است دنیا پر ز غوغا
خراباتی است دنیا تا بدانی
فنا خواهی شدن در این خرابات
سؤال کردن در علم تفسیر فرماید رحمةاللّهخراباتست گورستان نظر کن
همه اندر خراباتند مانده
همه اندر خراباتند سرمست