سعدی · بوستان

حکایت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یکی سیرت نیکمردان شنو
۲
اگر نیکبختی و مردانه رو
۳
که شبلی ز حانوت گندم فروش
۴
به ده برد انبان گندم به دوش
۵
نگه کرد و موری در آن غله دید
۶
که سرگشته هر گوشه‌ای می‌دوید
۷
ز رحمت بر او شب نیارست خفت
۸
به مأوای خود بازش آورد و گفت
۹
مروت نباشد که این مور ریش
۱۰
پراگنده گردانم از جای خویش
۱۱
درون پراگندگان جمع دار
۱۲
که جمعیتت باشد از روزگار
۱۳
چه خوش گفت فردوسی پاک زاد
۱۴
که رحمت بر آن تربت پاک باد
۱۵
میازار موری که دانه‌کش است
۱۶
که جان دارد و جان شیرین خوش است
۱۷
سیاه اندرون باشد و سنگدل
۱۸
که خواهد که موری شود تنگدل
۱۹
مزن بر سر ناتوان دست زور
۲۰
که روزی به پایش در افتی چو مور
۲۱
نبخشود بر حال پروانه شمع
۲۲
نگه کن که چون سوخت در پیش جمع
۲۳
گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است
۲۴
تواناتر از تو هم آخر کسی است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.