Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · بوستان

در محبت روحانی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو عشقی که بنیاد آن بر هواست
۲
چنین فتنه‌انگیز و فرمانرواست
۳
عجب داری از سالکان طریق
۴
که باشند در بحر معنی غریق؟
۵
به سودای جانان ز جان مشتغل
۶
به ذکر حبیب از جهان مشتغل
۷
به یاد حق از خلق بگریخته
۸
چنان مست ساقی که می ریخته
۹
نشاید به دارو دوا کردشان
۱۰
که کس مطلع نیست بر دردشان
۱۱
الست از ازل همچنانشان به گوش
۱۲
به فریاد قالوا بلی در خروش
۱۳
گروهی عمل دار عزلت نشین
۱۴
قدمهای خاکی، دم آتشین
۱۵
به یک نعره کوهی ز جا برکنند
۱۶
به یک ناله شهری به هم بر زنند
۱۷
چو بادند پنهان و چالاک پوی
۱۸
چو سنگند خاموش و تسبیح گوی
۱۹
سحرها بگریند چندان که آب
۲۰
فرو شوید از دیده‌شان کحل خواب
۲۱
فرس کشته از بس که شب رانده‌اند
۲۲
سحر گه خروشان که وامانده‌اند
۲۳
شب و روز در بحر سودا و سوز
۲۴
ندانند ز آشفتگی شب ز روز
۲۵
چنان فتنه بر حسن صورت نگار
۲۶
که با حسن صورت ندارند کار
۲۷
ندادند صاحبدلان دل به پوست
۲۸
وگر ابلهی داد بی مغز کوست
۲۹
می صرف وحدت کسی نوش کرد
۳۰
که دنیا و عقبی فراموش کرد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.