Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · بوستان

حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یکی تشنه می‌گفت و جان می‌سپرد
۲
خنک نیکبختی که در آب مرد
۳
بدو گفت نابالغی کای عجب
۴
چو مردی چه سیراب و چه خشک لب
۵
بگفتا نه آخر دهان تر کنم
۶
که تا جان شیرینش در سر کنم؟
۷
فتد تشنه در آبدان عمیق
۸
که داند که سیراب میرد غریق
۹
اگر عاشقی دامن او بگیر
۱۰
وگر گویدت جان بده، گو بگیر
۱۱
بهشت تن آسانی آنگه خوری
۱۲
که بر دوزخ نیستی بگذری
۱۳
دل تخم کاران بود رنج کش
۱۴
چو خرمن برآید بخسبند خوش
۱۵
در این مجلس آن کس به کامی رسید
۱۶
که در دور آخر به جامی رسید

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.