Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · بوستان

حکایت در معنی عزت نفس مردان

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سگی پای صحرا نشینی گزید
۲
به خشمی که زهرش ز دندان چکید
۳
شب از درد بیچاره خوابش نبرد
۴
به خیل اندرش دختری بود خرد
۵
پدر را جفا کرد و تندی نمود
۶
که آخر تو را نیز دندان نبود؟
۷
پس از گریه مرد پراگنده روز
۸
بخندید کای مامک دلفروز
۹
مرا گر چه هم سلطنت بود و بیش
۱۰
دریغ آمدم کام و دندان خویش
۱۱
محال است اگر تیغ بر سر خورم
۱۲
که دندان به پای سگ اندر برم
۱۳
توان کرد با ناکسان بدرگی
۱۴
ولیکن نیاید ز مردم سگی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.