Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · بوستان

سر آغاز

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شبی زیت فکرت همی سوختم
۲
چراغ بلاغت می افروختم
۳
پراگنده گویی حدیثم شنید
۴
جز احسنت گفتن طریقی ندید
۵
هم از خبث نوعی در آن درج کرد
۶
که ناچار فریاد خیزد ز درد
۷
که فکرش بلیغ است و رایش بلند
۸
در این شیوهٔ زهد و طامات و پند
۹
نه در خشت و کوپال و گرز گران
۱۰
که آن شیوه ختم است بر دیگران
۱۱
نداند که ما را سر جنگ نیست
۱۲
وگر نه مجال سخن تنگ نیست
۱۳
بیا تا در این شیوه چالش کنیم
۱۴
سر خصم را سنگ، بالش کنیم
۱۵
سعادت به بخشایش داورست
۱۶
نه در چنگ و بازوی زور آورست
۱۷
چو دولت نبخشد سپهر بلند
۱۸
نیاید به مردانگی در کمند
۱۹
نه سختی رسید از ضعیفی به مور
۲۰
نه شیران به سرپنجه خوردند و زور
۲۱
چو نتوان بر افلاک دست آختن
۲۲
ضروری است با گردشش ساختن
۲۳
گرت زندگانی نبشته‌ست دیر
۲۴
نه مارت گزاید نه شمشیر و شیر
۲۵
وگر در حیاتت نمانده‌ست بهر
۲۶
چنانت کشد نوشدارو که زهر
۲۷
نه رستم چو پایان روزی بخورد
۲۸
شغاد از نهادش برآورد گرد؟

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.