Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · بوستان

گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکیب خلقت انسان

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ببین تا یک انگشت از چند بند
۲
به صنع الهی به هم درفگند
۳
پس آشفتگی باشد و ابلهی
۴
که انگشت بر حرف صنعش نهی
۵
تأمل کن از بهر رفتار مرد
۶
که چند استخوان پی زد و وصل کرد
۷
که بی گردش کعب و زانو و پای
۸
نشاید قدم بر گرفتن ز جای
۹
ازان سجده بر آدمی سخت نیست
۱۰
که در صلب او مهره یک لخت نیست
۱۱
دو صد مهره در یکدگر ساخته‌ست
۱۲
که گل مهره‌ای چون تو پرداخته‌ست
۱۳
رگت بر تن است ای پسندیده خوی
۱۴
زمینی در او سیصد و شصت جوی
۱۵
بصر در سر و فکر و رای و تمیز
۱۶
جوارح به دل، دل به دانش عزیز
۱۷
بهایم به روی اندر افتاده خوار
۱۸
تو همچون الف بر قدمها سوار
۱۹
نگون کرده ایشان سر از بهر خور
۲۰
تو آری به عزت خورش پیش سر
۲۱
نزیبد تو را با چنین سروری
۲۲
که سر جز به طاعت فرود آوری
۲۳
به انعام خود دانه دادت نه کاه
۲۴
نکردت چو انعام سر در گیاه
۲۵
ولیکن بدین صورت دلپذیر
۲۶
فرفته مشو، سیرت خوب گیر
۲۷
ره راست باید نه بالای راست
۲۸
که کافر هم از روی صورت چو ماست
۲۹
خردمند طبعان منت شناس
۳۰
بدوزند نعمت به میخ سپاس

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.