حکایت
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یکی را عسس دست بر بسته بود
۲
همه شب پریشان و دلخسته بود
۳
به گوش آمدش در شب تیره رنگ
۴
که شخصی همی نالد از دست تنگ
۵
شنید این سخن دزد مغلول و گفت
۶
ز بیچارگی چند نالی؟ بخفت
۷
برو شکر یزدان کن ای تنگدست
۸
که دستت عسس تنگ بر هم نبست
۹
مکن ناله از بینوایی بسی
۱۰
چو بینی ز خود بینواتر کسی