حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
فرو رفت جم را یکی نازنین
۲
کفن کرد چون کرمش ابریشمین
۳
به دخمه برآمد پس از چند روز
۴
که بر وی بگرید به زاری و سوز
۵
چو پوسیده دیدش حریرین کفن
۶
به فکرت چنین گفت با خویشتن
۷
من از کرم برکنده بودم به زور
۸
بکندند از او باز کرمان گور
۹
دو بیتم جگر کرد روزی کباب
۱۰
که میگفت گویندهای با رباب:
۱۱
دریغا که بی ما بسی روزگار
۱۲
بروید گل و بشکفد نوبهار
۱۳
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت
۱۴
برآید که ما خاک باشیم و خشت