Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · بوستان

حکایت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شبی خفته بودم به عزم سفر
۲
پی کاروانی گرفتم سحر
۳
که آمد یکی سهمگین باد و گرد
۴
که بر چشم مردم جهان تیره کرد
۵
به ره در یکی دختر خانه بود
۶
به معجر غبار از پدر می‌زدود
۷
پدر گفتش ای نازنین چهر من
۸
که داری دل آشفتهٔ مهر من
۹
نه چندان نشیند در این دیده خاک
۱۰
که بازش به معجر توان کرد پاک
۱۱
بر این خاک چندان صبا بگذرد
۱۲
که هر ذره از ما به جایی برد
۱۳
تو را نفس رعنا چو سرکش ستور
۱۴
دوان می‌برد تا سر شیب گور
۱۵
اجل ناگهت بگسلاند رکیب
۱۶
عنان باز نتوان گرفت از نشیب

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.