حکایت
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سیه چردهای را کسی زشت خواند
۲
جوابی بگفتش که حیران بماند
۳
نه من صورت خویش خود کردهام
۴
که عیبم شماری که بد کردهام
۵
تو را با من ار زشت رویم چه کار؟
۶
نه آخر منم زشت و زیبا نگار
۷
از آنم که بر سر نبشتی ز پیش
۸
نه کم کردم ای بنده پرور نه بیش
۹
تو دانایی آخر که قادر نیم
۱۰
توانای مطلق تویی، من کیم؟
۱۱
گرم ره نمایی رسیدم به خیر
۱۲
وگر گم کنی باز ماندم ز سیر
۱۳
جهان آفرین گر نه یاری کند
۱۴
کجا بنده پرهیزگاری کند؟
۱۵
چه خوش گفت درویش کوتاه دست
۱۶
که شب توبه کرد و سحرگه شکست
۱۷
گر او توبه بخشد بماند درست
۱۸
که پیمان ما بی ثبات است و سست
۱۹
به حقت که چشمم ز باطل بدوز
۲۰
به نورت که فردا به نارم مسوز
۲۱
ز مسکینیم روی در خاک رفت
۲۲
غبار گناهم بر افلاک رفت
۲۳
تو یک نوبت ای ابر رحمت ببار
۲۴
که در پیش باران نپاید غبار
۲۵
ز جرمم در این مملکت جاه نیست
۲۶
ولیکن به ملکی دگر راه نیست
۲۷
تو دانی ضمیر زبان بستگان
۲۸
تو مرهم نهی بر دل خستگان