ترجیع بند
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای سرو بلند قامت دوست
۲
وه وه که شمایلت چه نیکوست
۳
در پای لطافت تو میراد
۴
هر سرو سهی که بر لب جوست
۵
نازک بدنی که مینگنجد
۶
در زیر قبا چو غنچه در پوست
۷
مه پاره به بام اگر برآید
۸
که فرق کند که ماه یا اوست؟
۹
آن خرمن گل نه گل که باغ است
۱۰
نه باغ ارم که باغ مینوست
۱۱
آن گوی معنبرست در جیب
۱۲
یا بوی دهان عنبرین بوست
۱۳
در حلقهٔ صولجان زلفش
۱۴
بیچاره دل اوفتاده چون گوست
۱۵
میسوزد و همچنان هوادار
۱۶
میمیرد و همچنان دعاگوست
۱۷
خون دل عاشقان مشتاق
۱۸
در گردن دیدهٔ بلاجوست
۱۹
من بندهٔ لعبتان سیمین
۲۰
کاخر دل آدمی نه از روست
۲۱
بسیار ملامتم بکردند
۲۲
کاندر پی او مرو که بدخوست
۲۳
ای سخت دلان سست پیمان
۲۴
این شرط وفا بود که بیدوست
۲۵
بنشینم و صبر پیش گیرم
۲۶
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۲۷
در عهد تو ای نگار دلبند
۲۸
بس عهد که بشکنند و سوگند
۲۹
دیگر نرود به هیچ مطلوب
۳۰
خاطر که گرفت با تو پیوند
۳۱
از پیش تو راه رفتنم نیست
۳۲
همچون مگس از برابر قند
۳۳
عشق آمد و رسم عقل برداشت
۳۴
شوق آمد و بیخ صبر برکند
۳۵
در هیچ زمانهای نزادهست
۳۶
مادر به جمال چون تو فرزند
۳۷
باد است نصیحت رفیقان
۳۸
واندوه فراق کوه الوند
۳۹
من نیستم ار کسی دگر هست
۴۰
از دوست به یاد دوست خرسند
۴۱
این جور که میبریم تا کی؟
۴۲
وین صبر که میکنیم تا چند؟
۴۳
چون مرغ به طمع دانه در دام
۴۴
چون گرگ به بوی دنبه در بند
۴۵
افتادم و مصلحت چنین بود
۴۶
بی بند نگیرد آدمی پند
۴۷
مستوجب این و بیش از اینم
۴۸
باشد که چو مردم خردمند
۴۹
بنشینم و صبر پیش گیرم
۵۰
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۵۱
امروز جفا نمیکند کس
۵۲
در شهر مگر تو میکنی بس
۵۳
در دام تو عاشقان گرفتار
۵۴
در بند تو دوستان محبس
۵۵
یا محرقتی بنار خد
۵۶
من جمرتها السراج تقبس
۵۷
صبحی که مشام جان عشاق
۵۸
خوشبوی کند اذا تنفس
۵۹
استقبله و ان تولی
۶۰
استأنسه و ان تعبس
۶۱
اندام تو خود حریر چین است
۶۲
دیگر چه کنی قبای اطلس؟
۶۳
من در همه قولها فصیحم
۶۴
در وصف شمایل تو اخرس
۶۵
جان در قدمت کنم ولیکن
۶۶
ترسم ننهی تو پای بر خس
۶۷
ای صاحب حسن در وفا کوش
۶۸
کاین حسن وفا نکرد با کس
۶۹
آخر به زکات تندرستی
۷۰
فریاد دل شکستگان رس
۷۱
من بعد مکن چنان کز این پیش
۷۲
ورنه به خدا که من از این پس
۷۳
بنشینم و صبر پیش گیرم
۷۴
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۷۵
گفتار خوش و لبان باریک
۷۶
ما أطیب فاک جل باریک
۷۷
از روی تو ماه آسمان را
۷۸
شرم آمد و شد هلال باریک
۷۹
یا قاتلتی بسیف لحظ
۸۰
والله قتلتنی بهاتیک
۸۱
از بهر خدا، که مالکان، جور
۸۲
چندین نکنند بر ممالیک
۸۳
شاید که به پادشه بگویند
۸۴
ترک تو بریخت خون تاجیک
۸۵
دانی که چه شب گذشت بر من؟
۸۶
لایأت بمثلها اعادیک
۸۷
با اینهمه گر حیات باشد
۸۸
هم روز شود شبان تاریک
۸۹
فیالجمله نماند صبر و آرام
۹۰
کم تزجرنی و کم اداریک
۹۱
دردا که به خیره عمر بگذشت
۹۲
ای دل تو مرا نمیگذاری ک
۹۳
بنشینم و صبر پیش گیرم
۹۴
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۹۵
چشمی که نظر نگه ندارد
۹۶
بس فتنه که با سر دل آرد
۹۷
آهوی کمند زلف خوبان
۹۸
خود را به هلاک میسپارد
۹۹
فریاد ز دست نقش، فریاد
۱۰۰
و آن دست که نقش مینگارد
۱۰۱
هرجا که مولهی چو فرهاد
۱۰۲
شیرین صفتی برو گمارد
۱۰۳
کس بار مشاهدت نچیند
۱۰۴
تا تخم مجاهدت نکارد
۱۰۵
نالیدن عاشقان دلسوز
۱۰۶
ناپخته مجاز میشمارد
۱۰۷
عیبش مکنید هوشمندان
۱۰۸
گر سوخته خرمنی بزارد
۱۰۹
خاری چه بود به پای مشتاق؟
۱۱۰
تیغیش بران که سر نخارد
۱۱۱
حاجت به در کسیست ما را
۱۱۲
کاو حاجت کس نمیگزارد
۱۱۳
گویند برو ز پیش جورش
۱۱۴
من میروم او نمیگذارد
۱۱۵
من خود نه به اختیار خویشم
۱۱۶
گر دست ز دامنم بدارد
۱۱۷
بنشینم و صبر پیش گیرم
۱۱۸
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۱۱۹
بعد از طلب تو در سرم نیست
۱۲۰
غیر از تو به خاطر اندرم نیست
۱۲۱
ره میندهی که پیشت آیم
۱۲۲
وز پیش تو ره که بگذرم نیست
۱۲۳
من مرغ زبون دام انسم
۱۲۴
هرچند که میکشی پرم نیست
۱۲۵
گر چون تو پری در آدمیزاد
۱۲۶
گویند که هست باورم نیست
۱۲۷
مهر از همه خلق برگرفتم
۱۲۸
جز یاد تو در تصورم نیست
۱۲۹
گویند بکوش تا بیابی
۱۳۰
میکوشم و بخت یاورم نیست
۱۳۱
قسمی که مرا نیافریدند
۱۳۲
گر جهد کنم میسرم نیست
۱۳۳
ای کاش مرا نظر نبودی
۱۳۴
چون حظ نظر برابرم نیست
۱۳۵
فکرم به همه جهان بگردید
۱۳۶
وز گوشهٔ صبر بهترم نیست
۱۳۷
با بخت جدل نمیتوان کرد
۱۳۸
اکنون که طریق دیگرم نیست
۱۳۹
بنشینم و صبر پیش گیرم
۱۴۰
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۱۴۱
ای دل نه هزار عهد کردی
۱۴۲
کاندر طلب هوا نگردی؟
۱۴۳
کس را چه گنه تو خویشتن را
۱۴۴
بر تیغ زدی و زخم خوردی
۱۴۵
دیدی که چگونه حاصل آمد
۱۴۶
از دعوی عشق روی زردی؟
۱۴۷
یا دل بنهی به جور و بیداد
۱۴۸
یا قصهٔ عشق درنوردی
۱۴۹
ای سیم تن سیاه گیسو
۱۵۰
کز فکر سرم سپید کردی
۱۵۱
بسیار سیه، سپید کردست
۱۵۲
دوران سپهر لاجوردی
۱۵۳
صلحست میان کفر و اسلام
۱۵۴
با ما تو هنوز در نبردی
۱۵۵
سر بیش گران مکن، که کردیم
۱۵۶
اقرار به بندگی و خردی
۱۵۷
با درد توام خوشست ازیراک
۱۵۸
هم دردی و هم دوای دردی
۱۵۹
گفتی که صبور باش، هیهات
۱۶۰
دل موضع صبر بود و بردی
۱۶۱
هم چاره تحملست و تسلیم
۱۶۲
ورنه به کدام جهد و مردی
۱۶۳
بنشینم و صبر پیش گیرم
۱۶۴
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۱۶۵
بگذشت و نگه نکرد با من
۱۶۶
در پای کشان، ز کبر دامن
۱۶۷
دو نرگس مست نیم خوابش
۱۶۸
در پیش و به حسرت از قفا من
۱۶۹
ای قبلهٔ دوستان مشتاق
۱۷۰
گر با همه آن کنی که با من
۱۷۱
بسیار کسان که جان شیرین
۱۷۲
در پای تو ریزد اولا من
۱۷۳
گفتم که شکایتی بخوانم
۱۷۴
از دست تو پیش پادشا من
۱۷۵
کاین سخت دلی و سست مهری
۱۷۶
جرم از طرف تو بود یا من؟
۱۷۷
دیدم که نه شرط مهربانیست
۱۷۸
گر بانگ برآرم از جفا من
۱۷۹
گر سر برود فدای پایت
۱۸۰
دست از تو نمیکنم رها من
۱۸۱
جز وصل توام حرام بادا
۱۸۲
حاجت که بخواهم از خدا من
۱۸۳
گویندم ازو نظر بپرهیز
۱۸۴
پرهیز ندانم از قضا من
۱۸۵
هرگز نشنیدهای که یاری
۱۸۶
بییار صبور بود تا من
۱۸۷
بنشینم و صبر پیش گیرم
۱۸۸
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۱۸۹
ای روی تو آفتاب عالم
۱۹۰
انگشت نمای آل آدم
۱۹۱
احیای روان مردگان را
۱۹۲
بویت نفس مسیح مریم
۱۹۳
بر جان عزیزت آفرین باد
۱۹۴
بر جسم شریفت اسم اعظم
۱۹۵
محبوب منی چو دیدهٔ راست
۱۹۶
ای سرو روان به ابروی خم
۱۹۷
دستان که تو داری ای پریروی
۱۹۸
بس دل ببری به کف و معصم
۱۹۹
تنها نه منم اسیر عشقت
۲۰۰
خلقی متعشقند و من هم
۲۰۱
شیرین جهان تویی به تحقیق
۲۰۲
بگذار حدیث ما تقدم
۲۰۳
خوبیت مسلمست و ما را
۲۰۴
صبر از تو نمیشود مسلم
۲۰۵
تو عهد وفای خود شکستی
۲۰۶
وز جانب ما هنوز محکم
۲۰۷
مگذار که خستگان بمیرند
۲۰۸
دور از تو به انتظار مرهم
۲۰۹
بیما تو به سر بری همه عمر
۲۱۰
من بیتو گمان مبر که یکدم
۲۱۱
بنشینم و صبر پیش گیرم
۲۱۲
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۲۱۳
گل را مبرید پیش من نام
۲۱۴
با حسن وجود آن گل اندام
۲۱۵
انگشتنمای خلق بودیم
۲۱۶
مانند هلال از آن مه تام
۲۱۷
بر ما همه عیبها بگفتند
۲۱۸
یا قوم الی متی و حتام؟
۲۱۹
ما خود زدهایم جام بر سنگ
۲۲۰
دیگر مزنید سنگ بر جام
۲۲۱
آخر نگهی به سوی ما کن
۲۲۲
ای دولت خاص و حسرت عام
۲۲۳
بس در طلب تو دیگ سودا
۲۲۴
پختیم و هنوز کار ما خام
۲۲۵
درمان اسیر عشق صبرست
۲۲۶
تا خود به کجا رسد سرانجام
۲۲۷
من در قدم تو خاک بادم
۲۲۸
باشد که تو بر سرم نهی گام
۲۲۹
دور از تو شکیب چند باشد؟
۲۳۰
ممکن نشود بر آتش آرام
۲۳۱
در دام غمت چو مرغ وحشی
۲۳۲
میپیچم و سخت میشود دام
۲۳۳
من بی تو نه راضیم ولیکن
۲۳۴
چون کام نمیدهی به ناکام
۲۳۵
بنشینم و صبر پیش گیرم
۲۳۶
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۲۳۷
ای زلف تو هر خمی کمندی
۲۳۸
چشمت به کرشمه چشمبندی
۲۳۹
مخرام بدین صفت مبادا
۲۴۰
کز چشم بدت رسد گزندی
۲۴۱
ای آینه ایمنی که ناگاه
۲۴۲
در تو رسد آه دردمندی
۲۴۳
یا چهره بپوش یا بسوزان
۲۴۴
بر روی چو آتشت سپندی
۲۴۵
دیوانهٔ عشقت ای پریروی
۲۴۶
عاقل نشود به هیچ پندی
۲۴۷
تلخست دهان عیشم از صبر
۲۴۸
ای تنگ شکر بیار قندی
۲۴۹
ای سرو به قامتش چه مانی؟
۲۵۰
زیباست ولی نه هر بلندی
۲۵۱
گریم به امید و دشمنانم
۲۵۲
بر گریه زنند ریشخندی
۲۵۳
کاجی ز درم درآمدی دوست
۲۵۴
تا دیدهٔ دشمنان بکندی
۲۵۵
یارب چه شدی اگر به رحمت
۲۵۶
باری سوی ما نظر فکندی؟
۲۵۷
یکچند به خیره عمر بگذشت
۲۵۸
من بعد بر آن سرم که چندی
۲۵۹
بنشینم و صبر پیش گیرم
۲۶۰
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۲۶۱
آیا که به لب رسید جانم
۲۶۲
آوخ که ز دست شد عنانم
۲۶۳
کس دید چو من ضعیف هرگز
۲۶۴
کز هستی خویش درگمانم؟
۲۶۵
پروانهام اوفتان و خیزان
۲۶۶
یکباره بسوز و وارهانم
۲۶۷
گر لطف کنی بجای اینم
۲۶۸
ور جور کنی سزای آنم
۲۶۹
جز نقش تو نیست در ضمیرم
۲۷۰
جز نام تو نیست بر زبانم
۲۷۱
گر تلخ کنی به دوریم عیش
۲۷۲
یادت چو شکر کند دهانم
۲۷۳
اسرار تو پیش کس نگویم
۲۷۴
اوصاف تو پیش کس نخوانم
۲۷۵
با درد تو یاوری ندارم
۲۷۶
وز دست تو مخلصی ندانم
۲۷۷
عاقل بجهد ز پیش شمشیر
۲۷۸
من کشتهٔ سر بر آستانم
۲۷۹
چون در تو نمیتوان رسیدن
۲۸۰
به زان نبود که تا توانم
۲۸۱
بنشینم و صبر پیش گیرم
۲۸۲
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۲۸۳
آن برگ گلست یا بناگوش
۲۸۴
یا سبزه به گرد چشمهٔ نوش
۲۸۵
دست چو منی قیامه باشد
۲۸۶
با قامت چون تویی در آغوش
۲۸۷
من ماه ندیدهام کلهدار
۲۸۸
من سرو ندیدهام قباپوش
۲۸۹
وز رفتن و آمدن چه گویم؟
۲۹۰
میآرد و جد و میبرد هوش
۲۹۱
روزی دهنی به خنده بگشاد
۲۹۲
پسته، دهن تو گفت خاموش
۲۹۳
خاطر پی زهد و توبه میرفت
۲۹۴
عشق آمد و گفت زرق مفروش
۲۹۵
مستغرق یادت آنچنانم
۲۹۶
کم هستی خویش شد فراموش
۲۹۷
یاران به نصیحتم چه گویند
۲۹۸
بنشین و صبور باش و مخروش
۲۹۹
ای خام من اینچنین بر آتش
۳۰۰
عیبم مکن ار برآورم جوش
۳۰۱
تا جهد بود به جان بکوشم
۳۰۲
وانگه به ضرورت از بن گوش
۳۰۳
بنشینم و صبر پیش گیرم
۳۰۴
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۳۰۵
طاقت برسید و هم بگفتم
۳۰۶
عشقت که ز خلق مینهفتم
۳۰۷
طاقم ز فراق و صبر و آرام
۳۰۸
زآن روز که با غم تو جفتم
۳۰۹
آهنگ دراز شب ز من پرس
۳۱۰
کز فرقت تو دمی نخفتم
۳۱۱
بر هر مژه قطرهای چو الماس
۳۱۲
دارم که به گریه سنگ سفتم
۳۱۳
گر کشته شوم عجب مدارید
۳۱۴
من خود ز حیات در شگفتم
۳۱۵
تقدیر درین میانم انداخت
۳۱۶
چندانکه کناره میگرفتم
۳۱۷
دی بر سر کوی دوست لختی
۳۱۸
خاک قدمش به دیده رفتم
۳۱۹
نه خوارترم ز خاک بگذار
۳۲۰
تا در قدم عزیزش افتم
۳۲۱
زانگه که برفتی از کنارم
۳۲۲
صبر از دل ریش گفت رفتم
۳۲۳
میرفت و به کبر و ناز میگفت
۳۲۴
بیما چه کنی؟ به لابه گفتم
۳۲۵
بنشینم و صبر پیش گیرم
۳۲۶
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۳۲۷
باری بگذر که در فراقت
۳۲۸
خون شد دل ریش از اشتیاقت
۳۲۹
بگشای دهن که پاسخ تلخ
۳۳۰
گویی شکرست در مذاقت
۳۳۱
در کشتهٔ خویشتن نگه کن
۳۳۲
روزی اگر افتد اتفاقت
۳۳۳
تو خنده زنان چو شمع و خلقی
۳۳۴
پروانه صفت در احتراقت
۳۳۵
ما خود ز کدام خیل باشیم
۳۳۶
تا خیمه زنیم در وثاقت؟
۳۳۷
ما اخترت صبابتی ولکن
۳۳۸
عینی نظرت و ما اطاقت
۳۳۹
بس دیده که شد در انتظارت
۳۴۰
دریا و نمیرسد به ساقت
۳۴۱
تو مست شراب و خواب و ما را
۳۴۲
بیخوابی کشت در تیاقت
۳۴۳
نه قدرت با تو بودنم هست
۳۴۴
نه طاقت آنکه در فراقت
۳۴۵
بنشینم و صبر پیش گیرم
۳۴۶
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۳۴۷
آوخ که چو روزگار برگشت
۳۴۸
از من دل و صبر و یار برگشت
۳۴۹
برگشتن ما ضرورتی بود
۳۵۰
وآن شوخ به اختیار برگشت
۳۵۱
پرورده بدم به روزگارش
۳۵۲
خو کرد و چو روزگار برگشت
۳۵۳
غم نیز چه بودی ار برفتی
۳۵۴
آن روز که غمگسار برگشت
۳۵۵
رحمت کن اگر شکستهای را
۳۵۶
صبر از دل بیقرار برگشت
۳۵۷
عذرش بنه ار به زیر سنگی
۳۵۸
سر کوفتهای چو مار برگشت
۳۵۹
زین بحر عمیق جان به در برد
۳۶۰
آنکس که هم از کنار برگشت
۳۶۱
من ساکن خاک پاک عشقم
۳۶۲
نتوانم ازین دیار برگشت
۳۶۳
بیچارگیست چارهٔ عشق
۳۶۴
دانی چه کنم چو یار برگشت؟
۳۶۵
بنشینم و صبر پیش گیرم
۳۶۶
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۳۶۷
هر دل که به عاشقی زبون نیست
۳۶۸
دست خوش روزگار دون نیست
۳۶۹
جز دیدهٔ شوخ عاشقان را
۳۷۰
بر چهره دوان سرشک خون نیست
۳۷۱
کوته نظری به خلوتم گفت
۳۷۲
سودا مکن آخرت جنون نیست
۳۷۳
گفتم ز تو کی برآید این دود
۳۷۴
کت آتش غم در اندرون نیست؟
۳۷۵
عاقل داند که نالهٔ زار
۳۷۶
از سوزش سینهای برون نیست
۳۷۷
تسلیم قضا شود کزین قید
۳۷۸
کس را به خلاص رهنمون نیست
۳۷۹
صبر ار نکنم چه چاره سازم؟
۳۸۰
آرام دل از یکی فزون نیست
۳۸۱
گر بکشد و گر معاف دارد
۳۸۲
در قبضهٔ او چو من زبون نیست
۳۸۳
دانی به چه ماند آب چشمم؟
۳۸۴
سیماب، که یکدمش سکون نیست
۳۸۵
در دهر وفا نبود هرگز
۳۸۶
یا بود و به بخت ما کنون نیست
۳۸۷
جان برخی روی یار کردم
۳۸۸
گفتم مگرش وفاست چون نیست
۳۸۹
بنشینم و صبر پیش گیرم
۳۹۰
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۳۹۱
در پای تو هرکه سر نینداخت
۳۹۲
از روی تو پرده بر نینداخت
۳۹۳
در تو نرسید و پی غلط کرد
۳۹۴
آن مرغ که بال و پر نینداخت
۳۹۵
کس با رخ تو نباخت اسبی
۳۹۶
تا جان چو پیاده در نینداخت
۳۹۷
نفزود غم تو روشنایی
۳۹۸
آن را که چو شمع سر نینداخت
۳۹۹
بارت بکشم که مرد معنی
۴۰۰
در باخت سر و سپر نینداخت
۴۰۱
جان داد و درون به خلق ننمود
۴۰۲
خون خورد و سخن به در نینداخت
۴۰۳
روزی گفتم کسی چون من جان
۴۰۴
از بهر تو در خطر نینداخت
۴۰۵
گفتا نه که تیر چشم مستم
۴۰۶
صید از تو ضعیفتر نینداخت
۴۰۷
با آنکه همه نظر در اویم
۴۰۸
روزی سوی ما نظر نینداخت
۴۰۹
نومید نیم که چشم لطفی
۴۱۰
بر من فکند، و گر نینداخت
۴۱۱
بنشینم و صبر پیش گیرم
۴۱۲
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۴۱۳
ای بر تو قبای حسن چالاک
۴۱۴
صد پیرهن از محبتت چاک
۴۱۵
پیشت به تواضعست گویی
۴۱۶
افتادن آفتاب بر خاک
۴۱۷
ما خاک شویم و هم نگردد
۴۱۸
خاک درت از جبین ما پاک
۴۱۹
مهر از تو توان برید؟ هیهات
۴۲۰
کس بر تو توان گزید؟ حاشاک
۴۲۱
اول دل برده باز پس ده
۴۲۲
تا دست بدارمت ز فتراک
۴۲۳
بعد از تو به هیچکس ندارم
۴۲۴
امید و ز کس نیایدم باک
۴۲۵
درد از جهت تو عین داروست
۴۲۶
زهر از قبل تو محض تریاک
۴۲۷
سودای تو آتشی جهانسوز
۴۲۸
هجران تو ورطهای خطرناک
۴۲۹
روی تو چه جای سحر بابل؟
۴۳۰
موی تو چه جای مار ضحاک؟
۴۳۱
سعدی بس ازین سخن که وصفش
۴۳۲
دامن ندهد به دست ادراک
۴۳۳
گرد ارچه بسی هوا بگیرد
۴۳۴
هرگز نرسد به گرد افلاک
۴۳۵
پای طلب از روش فرو ماند
۴۳۶
میبینم و حیله نیست الاک
۴۳۷
بنشینم و صبر پیش گیرم
۴۳۸
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۴۳۹
ای چون لب لعل تو شکر نی
۴۴۰
بادام چو چشمت ای پسر نی
۴۴۱
جز سوی تو میل خاطرم نه
۴۴۲
جز در رخ تو مرا نظر نی
۴۴۳
خوبان جهان همه بدیدم
۴۴۴
مثل تو به چابکی دگر نی
۴۴۵
پیران جهان نشان ندادند
۴۴۶
چون تو دگری به هیچ قرنی
۴۴۷
ای آنکه به باغ دلبری بر
۴۴۸
چون قد خوش تو یک شجر نی
۴۴۹
چندین شجر وفا نشاندم
۴۵۰
وز وصل تو ذرهای ثمر نی
۴۵۱
آوازهٔ من ز عرش بگذشت
۴۵۲
وز درد دلم تو را خبر نی
۴۵۳
از رفتن من غمت نباشد
۴۵۴
از آمدن تو خود اثر نی
۴۵۵
باز آیم اگر دهی اجازت
۴۵۶
ای راحت جان من، و گر نی
۴۵۷
بنشینم و صبر پیش گیرم
۴۵۸
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۴۵۹
شد موسم سبزه و تماشا
۴۶۰
برخیز و بیا به سوی صحرا
۴۶۱
کان فتنه که روی خوب دارد
۴۶۲
هرجا که نشست خاست غوغا
۴۶۳
صاحبنظری که دید رویش
۴۶۴
دیوانهٔ عشق گشت و شیدا
۴۶۵
دانی نکند قبول هرگز
۴۶۶
دیوانه حدیث مرد دانا
۴۶۷
چشم از پی دیدن تو دارم
۴۶۸
من بی تو خسم کنار دریا
۴۶۹
از جور رقیب تو ننالم
۴۷۰
خارست نخست بار خرما
۴۷۱
سعدی غم دل نهفته میدار
۴۷۲
تا مینشوی ز غیر رسوا
۴۷۳
گفتست مگر حسود با تو
۴۷۴
زنهار مرو ازین پس آنجا
۴۷۵
من نیز اگرچه ناشکیبم
۴۷۶
روزی دو برای مصلحت را
۴۷۷
بنشینم و صبر پیش گیرم
۴۷۸
دنبالهٔ کار خویش گیرم
۴۷۹
بربود جمالت ای مه نو
۴۸۰
از ماه شب چهارده ضو
۴۸۱
چون میگذری بگو به طاوس
۴۸۲
گر جلوهکنان روی چنین رو
۴۸۳
گر لاف زنی که من صبورم
۴۸۴
بعد از تو، حکایتست و مشنو
۴۸۵
دستی ز غمت نهاده بر دل
۴۸۶
چشمی ز پیت فتاده در گو
۴۸۷
یا از در عاشقان درون آی
۴۸۸
یا از دل طالبان برون شو
۴۸۹
زین جور و تحکمت غرض چیست؟
۴۹۰
بنیاد وجود ما کن و رو
۴۹۱
یا متلف مهجتی و نفسی
۴۹۲
الله یقیک محضر السو
۴۹۳
با من چو جوی ندید معشوق
۴۹۴
نگرفت حدیث من به یک جو
۴۹۵
گفتم کهنم مبین که روزی
۴۹۶
بینی که شود به خلعتی نو
۴۹۷
در سایهٔ شاه آسمان قدر
۴۹۸
مه طلعت آفتاب پرتو
۴۹۹
وز لفظ من این حدیث شیرین
۵۰۰
گر مینرسد به گوش خسرو
۵۰۱
بنشینم و صبر پیش گیرم
۵۰۲
دنبالهٔ کار خویش گیرم
