زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

تکه ۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
می‌ندانم چکنم چاره من این دستان را
۲
تا به دست آورم آن دلبر پردستان را
۳
او به شمشیر جفا خون دلم می‌ریزد
۴
تابه خون دل من رنگ کند دستان را
۵
من بیچاره تهیدستم ازان می‌ترسم
۶
که وصالش ندهد دست تهیدستان را
۷
دامن وصلش اگر من به کف آرم روزی
۸
ندهم تا به قیامت دگر از دست آن را
۹
در صفاتش نرسد گرچه بسی شرح دهد
۱۰
طوطی طبع من آن بلبل پردستان را
۱۱
هوس اوست دلم را چه توان گفت اگر
۱۲
دست بر سرو بلندش نرسد پستان را؟
۱۳
نرگس مست وی آزار دلم می‌طلبد
۱۴
آنکه در عربده می‌آورد او مستان را
۱۵
گر ببینم رخ خوبش نکنم میل به باغ
۱۶
زانکه چون عارض او نیست گلی بستان را
۱۷
هر که دیدست نگارین من اندر همه عمر
۱۸
به تماشا نرود هیچ نگارستان را
۱۹
نیست بر سعدی ازین واقعه و نیست عجب
۲۰
گر غم فرقت او نیست کند هستان را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.