قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
همی با عقل در چون و چرائی
۲
همی پوینده در راه خطائی
۳
همی کار تو کار ناستوده است
۴
همی کردار بد را میستائی
۵
گرفتار عقاب آرزوئی
۶
اسیر پنجهٔ باز هوائی
۷
کمین گاه پلنگ است این چراگاه
۸
تو همچون بره غافل در چرائی
۹
سرانجام، اژدهای تست گیتی
۱۰
تو آخر طعمهٔ این اژدهائی
۱۱
ازو بیگانه شو، کاین آشنا کش
۱۲
ندارد هیچ پاس آشنائی
۱۳
جهان همچون درختست و تو بارش
۱۴
بیفتی چون در آن دیری بپائی
۱۵
ازین دریای بی کنه و کرانه
۱۶
نخواهی یافتن هرگز رهائی
۱۷
ز تیر آموز اکنون راستکاری
۱۸
که مانند کمان فردا دوتائی
۱۹
بترک حرص گوی و پارسا شو
۲۰
که خوش نبود طمع با پارسائی
۲۱
چه حاصل از سر بی فکرت و رای
۲۲
چه سود از دیدهٔ بی روشنائی
۲۳
نهنگ ناشتا شد نفس، پروین
۲۴
بباید کشتنش از ناشتائی