احسان بی ثمر
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بارید ابر بر گل پژمردهای و گفت
۲
کاز قطره بهر گوش تو آویزه ساختم
۳
از بهر شستن رخ پاکیزهات ز گرد
۴
بگرفتم آب پاک ز دریا و تاختم
۵
خندید گل که دیر شد این بخشش و عطا
۶
رخسارهای نماند، ز گرما گداختم
۷
ناسازگاری از فلک آمد، وگرنه من
۸
با خاک خوی کردم و با خار ساختم
۹
ننواخت هیچگاه مرا، گرچه بیدریغ
۱۰
هر زیر و بم که گفت قضا، من نواختم
۱۱
تا خیمهٔ وجود من افراشت بخت گفت
۱۲
کاز بهر واژگون شدنش برفراختم
۱۳
دیگر ز نرد هستیم امید برد نیست
۱۴
کاز طاق و جفت، آنچه مرا بود باختم
۱۵
منظور و مقصدی نشناسد به جز جفا
۱۶
من با یکی نظاره، جهان را شناختم