سپید و سیاه
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کبوتری، سحر اندر هوای پروازی
۲
ببام لانه بیاراست پر، ولی نپرید
۳
رسید بر پرش از دور، ناوکی جانسوز
۴
مبرهن است کازان طعنه بر دلش چه رسید
۵
شکسته شد پر و بالی، نزار گشت تنی
۶
گسست رشتهٔ امیدی و رگی بدرید
۷
گذشت بر در آن لانه، شامگه زاغی
۸
طبیب گشت، چه رنجوری کبوتر دید
۹
برفت خار و خس آورد و سایبانی ساخت
۱۰
برای راحت بیمار خویش، بس کوشید
۱۱
هزار گونه ستم دید، تا بروزن و بام
۱۲
ز برگهای درختان سبز پرده کشید
۱۳
ز جویبار، بمنقار خویش آب ربود
۱۴
بباغ، کرد ره و میوهای ز شاخه چید
۱۵
گهی پدر شد و گه مادر و گهی دربان
۱۶
طعام داد و نوازش نمود و ناله شنید
۱۷
ببرد آنهمه بار جفا که تا روزی
۱۸
ز درد و خستگی و رنج، دردمند رهید
۱۹
بزاغ گفت: چه نسبت سپید را بسیاه
۲۰
ترا بیاری بیگانگان، چه کس طلبید
۲۱
بگفت: نیت ما اتفاق و یکرنگی است
۲۲
تفاوتی نکند خدمت سیاه و سفید
۲۳
ترا چو من، بدل خرد، مهر و پیوندیست
۲۴
مرا بسان تو، در تن رگ و پی است و ورید
۲۵
صفای صحبت و آئین یکدلی باید
۲۶
چه بیم، گر که قدیم است عهد، یا که جدید
۲۷
ز نزد سوختگان، بیخبر نباید رفت
۲۸
زمان کار نباید به کنج خانه خزید
۲۹
غرض، گشودن قفل سعادتست بجهد
۳۰
چه فرق، گر زر سرخ و گر آهن است کلید