سرو سنگ
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نهان کرد دیوانه در جیب، سنگی
۲
یکی را بسر کوفت، روزی بمعبر
۳
شد از رنج رنجور و از درد نالان
۴
بپیچید و گردید چون مار چنبر
۵
دویدند جمعی پی دادخواهی
۶
دریدند دیوانه را جامه در بر
۷
کشیدند و بردندشان سوی قاضی
۸
که این یک ستمدیده بود، آن ستمگر
۹
ز دیوانه و قصهٔ سر شکستن
۱۰
بسی یاوه گفتند هر یک بمحضر
۱۱
بگفتا همان سنگ، بر سر زنیدش
۱۲
جز این نیست بدکار را مزد و کیفر
۱۳
بخندید دیوانه زان دیورائی
۱۴
که نفرین برین قاضی و حکم و دفتر
۱۵
کسی میزند لاف بسیار دانی
۱۶
که دارد سری از سر من تهیتر
۱۷
گر اینند با عقل و رایان گیتی
۱۸
ز دیوانگانش چه امید، دیگر
۱۹
نشستند و تدبیر کردند با هم
۲۰
که کوبند با سنگ، دیوانه را سر