سفر اشک
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اشک طرف دیده را گردید و رفت
۲
اوفتاد آهسته و غلتید و رفت
۳
بر سپهر تیرهٔ هستی دمی
۴
چون ستاره روشنی بخشید و رفت
۵
گر چه دریای وجودش جای بود
۶
عاقبت یکقطره خون نوشید و رفت
۷
گشت اندر چشمهٔ خون ناپدید
۸
قیمت هر قطره را سنجید و رفت
۹
من چو از جور فلک بگریستم
۱۰
بر من و بر گریهام خندید و رفت
۱۱
رنجشی ما را نبود اندر میان
۱۲
کس نمیداند چرا رنجید و رفت
۱۳
تا دل از اندوه، گرد آلود گشت
۱۴
دامن پاکیزه را بر چید و رفت
۱۵
موج و سیل و فتنه و آشوب خاست
۱۶
بحر، طوفانی شد و ترسید و رفت
۱۷
همچو شبنم، در گلستان وجود
۱۸
بر گل رخسارهای تابید و رفت
۱۹
مدتی در خانهٔ دل کرد جای
۲۰
مخزن اسرار جان را دید و رفت
۲۱
رمزهای زندگانی را نوشت
۲۲
دفتر و طومار خود پیچید و رفت
۲۳
شد چو از پیچ و خم ره، با خبر
۲۴
مقصد تحقیق را پرسید و رفت
۲۵
جلوه و رونق گرفت از قلب و چشم
۲۶
میوهای از هر درختی چید و رفت
۲۷
عقل دوراندیش، با دل هر چه گفت
۲۸
گوش داد و جمله را بشنید و رفت
۲۹
تلخی و شیرینی هستی چشید
۳۰
از حوادث با خبر گردید و رفت
۳۱
قاصد معشوق بود از کوی عشق
۳۲
چهرهٔ عشاق را بوسید و رفت
۳۳
اوفتاد اندر ترازوی قضا
۳۴
کاش میگفتند چند ارزید و رفت