Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
پروین اعتصامی · دیوان اشعار

شاهد و شمع

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شاهدی گفت بشمعی کامشب
۲
در و دیوار، مزین کردم
۳
دیشب از شوق، نخفتم یکدم
۴
دوختم جامه و بر تن کردم
۵
دو سه گوهر ز گلوبندم ریخت
۶
بستم و باز بگردن کردم
۷
کس ندانست چه سحرآمیزی
۸
به پرند، از نخ و سوزن کردم
۹
صفحهٔ کارگه، از سوسن و گل
۱۰
بخوشی چون صف گلشن کردم
۱۱
تو بگرد هنر من نرسی
۱۲
زانکه من بذل سر و تن کردم
۱۳
شمع خندید که بس تیره شدم
۱۴
تا ز تاریکیت ایمن کردم
۱۵
پی پیوند گهرهای تو، بس
۱۶
گهر اشک بدامن کردم
۱۷
گریه‌ها کردم و چون ابر بهار
۱۸
خدمت آن گل و سوسن کردم
۱۹
خوشم از سوختن خویش از آنک
۲۰
سوختم، بزم تو روشن کردم
۲۱
گر چه یک روزن امید نماند
۲۲
جلوه‌ها بر درو روزن کردم
۲۳
تا تو آسوده‌روی در ره خویش
۲۴
خوی با گیتی رهزن کردم
۲۵
تا فروزنده شود زیب و زرت
۲۶
جان ز روی و دل از آهن کردم
۲۷
خرمن عمر من ار سوخته شد
۲۸
حاصل شوق تو، خرمن کردم
۲۹
کارهائیکه شمردی بر من
۳۰
تو نکردی، همه را من کردم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.