کاروان چمن
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گفت با صید قفس، مرغ چمن
۲
که گل و میوه، خوش و تازه رس است
۳
بگشای این قفس و بیرون آی
۴
که نه در باغ و نه در سبزه، کس است
۵
گفت، با شبرو گیتی چکنم
۶
که سحر دزد و شبانگه عسس است
۷
ای بسا گوشه، که میدان بلاست
۸
ای بسا دام، که در پیش و پس است
۹
در گلستان جهان، یک گل نیست
۱۰
هر کجا مینگرم، خار و خس است
۱۱
همچو من، غافل و سرمست مپر
۱۲
قفس، آخر نه همین یک قفس است
۱۳
چرخ پست است، بلندش مشمار
۱۴
اینکه دیدیش چو عنقا، مگس است
۱۵
کاروان است گل و لاله بباغ
۱۶
سبزهاش اسب و صبایش جرس است
۱۷
ز گرفتاری من، عبرت گیر
۱۸
که سرانجام هوی و هوس است
۱۹
حاصل هستی بیهودهٔ ما
۲۰
آه سردی است که نامش نفس است
۲۱
چشم دید این همه و گوش شنید
۲۲
آنچه دیدیم و شنیدیم بس است