Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
پروین اعتصامی · دیوان اشعار

یاد یاران

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای جسم سیاه مومیائی
۲
کو آنهمه عجب و خودنمائی
۳
با حال سکوت و بهت، چونی
۴
در عالم انزوا چرائی
۵
آژنگ ز رخ نمیکنی دور
۶
ز ابروی، گره نمیگشائی
۷
معلوم نشد به فکر و پرسش
۸
این راز که شاه یا گدائی
۹
گر گمره و آزمند بودی
۱۰
امروز چه شد که پارسائی
۱۱
با ما و نه در میان مائی
۱۲
وقتی ز غرور و شوق و شادی
۱۳
پا بر سر چرخ می‌نهادی
۱۴
بودی چو پرندگان، سبکروح
۱۵
در گلشن و کوهسار و وادی
۱۶
آن روز، چه رسم و راه بودت
۱۷
امروز، نه سفله‌ای، نه رادی
۱۸
پیکان قضا بسر خلیدت
۱۹
چون شد که ز پا نیوفتادی
۲۰
صد قرن گذشته و تو تنها
۲۱
در گوشهٔ دخمه ایستادی
۲۲
گوئی که ز سنگ خاره زادی
۲۳
کردی ز کدام جام می نوش
۲۴
کاین گونه شدی نژند و مدهوش
۲۵
بر رهگذر که، دوختی چشم
۲۶
ایام، ترا چه گفت در گوش
۲۷
بند تو، که بر گشود از پای
۲۸
بار تو، که برگرفت از دوش
۲۹
در عالم نیستی، چه دیدی
۳۰
کاینسان متحیری و خاموش
۳۱
دست چه کسی، بدست بودت
۳۲
از بهر که، باز کردی آغوش
۳۳
دیری است که گشته‌ای فراموش
۳۴
شاید که سمند مهر راندی
۳۵
نانی بگرسنه‌ای رساندی
۳۶
آفت زدهٔ حوادثی را
۳۷
از ورطهٔ عجز وارهاندی
۳۸
از دامن غرقه‌ای گرفتی
۳۹
تا دامن ساحلش کشاندی
۴۰
هر قصه که گفتنی است، گفتی
۴۱
هر نامه که خواندنیست خواندی
۴۲
پهلوی شکستگان نشستی
۴۳
از پای فتاده را نشاندی
۴۴
فرجام، چرا ز کار ماندی
۴۵
گوئی بتو داده‌اند سوگند
۴۶
کاین راز، نهان کنی به لبخند
۴۷
این دست که گشته است پر چین
۴۸
بودست چو شاخه‌ای برومند
۴۹
کدرست هزار مشکل آسان
۵۰
بستست هزار عهد و پیوند
۵۱
بنموده به گمرهی، ره راست
۵۲
بگشوده ز پای بنده‌ای، بند
۵۳
شاید که به بزمگاه فرعون
۵۴
بگرفته و داده ساغری چند
۵۵
کو دولت آن جهان خداوند
۵۶
زان دم که تو خفته‌ای درین غار
۵۷
گردنده سپهر، گشته بسیار
۵۸
بس پاک دلان و نیک کاران
۵۹
آلوده شدند و زشت کردار
۶۰
بس جنگ، به آشتی بدل شد
۶۱
بس صلح و صفا که گشت پیکار
۶۲
بس زنگ که پاک شد به صیقل
۶۳
بس آینه را گرفت زنگار
۶۴
بس باز و تذرو را تبه کرد
۶۵
شاهین عدم، بچنگ و منقار
۶۶
ای یار، سخن بگوی با یار
۶۷
ای مرده و کرده زندگانی
۶۸
ای زندهٔ مرده، هیچ دانی
۶۹
بس پادشهان و سرافرازان
۷۰
بردند بخاک، حکمرانی
۷۱
بس رمز ز دفتر سلیمان
۷۲
خواندند به دیو، رایگانی
۷۳
بگذشت چه قرنها، چه ایام
۷۴
گه باغم و گه بشادمانی
۷۵
بس کاخ بلند پایه، شد پست
۷۶
اما تو بجای، همچنانی
۷۷
بر قلعهٔ مرگ، مرزبانی
۷۸
شداد نماند در شماری
۷۹
با کار قضا نکرد کاری
۸۰
نمرود و بلند برج بابل
۸۱
شد خاک و برفت با غباری
۸۲
مانا که ترا دلی پریشان
۸۳
در سینه تپیده روزگاری
۸۴
در راه تو، اوفتاده سنگی
۸۵
در پای تو، در شکسته خاری
۸۶
دزدیده، بچهرهٔ سیاهت
۸۷
غلتیده سرشک انتظاری
۸۸
در رهگذر عزیز یاری
۹۱
شاید که ترا بروی زانو
۹۲
جا داشته کودکی سخنگو
۹۳
روزیش کشیده‌ای بدامن
۹۴
گاهیش نشانده‌ای به پهلو
۹۵
گه گریه و گاه خنده کرده
۹۶
بوسیده گهت و سر گهی رو
۹۷
یکبار، نهاده دل به بازی
۹۸
یک لحظه، ترا گرفته بازو
۹۹
گامی زده با تو کودکانه
۱۰۰
پرسیده ز شهر و برج و بارو
۱۰۱
در پای تو، هیچ مانده نیرو
۱۰۲
گرد از رخ جان پاک رفتی
۱۰۳
وین نکته ز غافلان نهفتی
۱۰۴
اندرز گذشتگان شنیدی
۱۰۵
حرفی ز گذشته‌ها نگفتی
۱۰۶
از فتنه و گیر و دار، طاقی
۱۰۷
با عبرت و بمی و بهت، جفتی
۱۰۸
داد و ستد زمانه چون بود
۱۰۹
ای دوست، چه دادی و گرفتی
۱۱۰
اینجا اثری ز رفتگان نیست
۱۱۱
چون شد که تو ماندی و نرفتی
۱۱۲
چشم تو نگاه کرد و خفتی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.