Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۹۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بت ترسای من مست شبانه است
۲
چه شور است این کزان بت در زمانه است
۳
سر زلفش نگر کاندر دو عالم
۴
ز هر موییش جویی خون روانه است
۵
دل من صاف دین در راه او باخت
۶
که این دل مست دردی مغانه است
۷
چو عقلم مات شد بر نطع عشقش
۸
چه بازم چون نه بازی و نه خانه است
۹
دل بیمار را در عشق آن بت
۱۰
شفا از نعره‌های عاشقانه است
۱۱
درآمد دوش و گفت ای غرهٔ خود
۱۲
دلت غمگین و نفست شادمانه است
۱۳
به بوی دانه مرغت مانده در دام
۱۴
چه مرغی آنکه عرشش آشیانه است
۱۵
بدو گفتند چون در دام ماندی
۱۶
بخور دانه که غم خوردن فسانه است
۱۷
به زاری مرغ گفتا ای عزیزان
۱۸
به دام اندر که را پروای دانه است
۱۹
کز آنگاهی که خورد آن دانه آدم
۲۰
به دام افتاده سر بر آستانه است
۲۱
عزیزا کار تو بس مشکل افتاد
۲۲
چه گویم چون زبانم پر زبانه است
۲۳
ببین کایینهٔ کونین عالم
۲۴
جمال بی نشانی را نشانه است
۲۵
نگاهی می‌کند در آینه یار
۲۶
که او خود عاشق خود جاودانه است
۲۷
به خود می‌بازد از خود عشق با خود
۲۸
خیال آب و گل در ره بهانه است
۲۹
اگر احول نباشی زود ببینی
۳۰
که کلی هر دو عالم یک یگانه است
۳۱
تو هرجایی از آن می بازمانی
۳۲
که راهی دور و بحری بی‌کرانه است
۳۳
بر آن ایوان کز اینجا رفت این حرف
۳۴
دو عالم همچو نقش آسمان است
۳۵
دل عطار از روز ازل باز
۳۶
ز صاف عشق مخمور شبانه است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.