غزل شمارهٔ ۱۸۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل درد تو یادگار دارد
۲
جان عشق تو غمگسار دارد
۳
تا عشق تو در میان جان است
۴
جان از دو جهان کنار دارد
۵
تا خورد دلم شراب عشقت
۶
سرگشتگی خمار دارد
۷
مسکین دل من چو نزد تو نیست
۸
در کوی تو خود چکار دارد
۹
راز تو نهان چگونه دارم
۱۰
کاشکم همه آشکار دارد
۱۱
چندین غم بی نهایت از تو
۱۲
عطار ز روزگار دارد