Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۹۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نام وصلش به زبان نتوان برد
۲
ور کسی برد ندانم جان برد
۳
وصل او گوهر بحری است شگرف
۴
ره بدو می‌نتوان آسان برد
۵
دوش سرمست درآمد ز درم
۶
تا قرار از من سرگردان برد
۷
زلف کژ کرد و برافشاند دلم
۸
برد شکلی که چنان نتوان برد
۹
دل من تا که خبر بود مرا
۱۰
راه دزدیده بدو پنهان برد
۱۱
زلف چوگان صفتش در صف کفر
۱۲
گوی از کوکبهٔ ایمان برد
۱۳
از فلک نرگس او نرد دغا
۱۴
قرب صد دست به یک دستان برد
۱۵
ذره‌ای پرتو خورشید رخش
۱۶
آفتاب از فلک گردان برد
۱۷
لمعه‌ای لعل خوشاب لب او
۱۸
رونق لاله و لالستان برد
۱۹
گفتم ای جان و جهان جان عزیز
۲۰
کس ازین بادیهٔ هجران برد
۲۱
گفت جان در ره ما باز و بدانک
۲۲
آن بود جان که ز تو جانان برد
۲۳
دل عطار چو این نکته شنید
۲۴
جان بدو داد و به جان فرمان برد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.