غزل شمارهٔ ۲۰۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشق تو مست جاودانم کرد
۲
ناکس جملهٔ جهانم کرد
۳
گر سبکدل شوم عجب نبود
۴
که می عشق سر گرانم کرد
۵
چون هویدا شد آفتاب رخت
۶
راست چون سایهای نهانم کرد
۷
چون نشان جویم از تو در ره تو
۸
که غم عشق بینشانم کرد
۹
شیر عشقت به خشم پنجه گشاد
۱۰
پس به صد روی امتحانم کرد
۱۱
دردیم داد و درد من بفزود
۱۲
دل من برد و قصد جانم کرد
۱۳
گفت ای دلشده چه خواهی کرد
۱۴
گفتمش من کیم چه دانم کرد
۱۵
تا ز پیشم چو آفتاب برفت
۱۶
همچو سایه ز پس دوانم کرد
۱۷
سایه هرگز در آفتاب رسد
۱۸
آه کین کار چون توانم کرد
۱۹
چند گویی نگه کن ای عطار
۲۰
که یقینها همه گمانم کرد