غزل شمارهٔ ۲۲۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل به سودای تو جان در بازد
۲
جان برای تو جهان در بازد
۳
دل چو عشق تو درآید به میان
۴
هرچه دارد به میان در بازد
۵
ور بگوید که که را دارد دوست
۶
سر به دعوی زبان در بازد
۷
هر که در کوی تو آید به قمار
۸
دل برافشاند و جان در بازد
۹
هر که یک جرعه می عشق تو خورد
۱۰
جان و دل نعرهزنان در بازد
۱۱
جملهٔ نیک و بد از سر بنهد
۱۲
همهٔ نام و نشان در بازد
۱۳
هیچ چیزش به نگیرد دامن
۱۴
گر همه سود و زیان در بازد
۱۵
جان عطار درین وادی عشق
۱۶
هر چه کون است و مکان در بازد