غزل شمارهٔ ۲۶۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا دل لایعقلم دیوانه شد
۲
در جهان عشق تو افسانه شد
۳
آشنایی یافت با سودای تو
۴
وز همه کار جهان بیگانه شد
۵
پیش شمع روی چون خورشید تو
۶
صد هزاران جان و دل پروانه شد
۷
مرغ عقل و جان اسیر دام تو
۸
همچو آدم از پی یک دانه شد
۹
نه که مرغ جان ز خانه رفته بود
۱۰
ره بیاموخت و به سوی خانه شد
۱۱
بود تردامن در اول چون زنان
۱۲
وآخر اندر کار تو مردانه شد
۱۳
مردیش این بود کاندر عشق تو
۱۴
مست پیشت آمد و دیوانه شد
۱۵
میندانم تا دل عطار هیچ
۱۶
شد تو را شایسته هرگز یا نشد