غزل شمارهٔ ۲۶۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
حدیث فقر را محرم نباشد
۲
وگر باشد مگر زآدم نباشد
۳
طبایع را نباشد آنچنان خوی
۴
که هرگز رخش چون رستم نباشد
۵
سخن میرفت دوش از لوح محفوظ
۶
نگه کردم چو جام جم نباشد
۷
هرآنکس کو ازین یک جرعه نوشید
۸
مر او را کعبه و زمزم نباشد
۹
سلیمانوار میشو منطقالطیر
۱۰
روا گر تخت ور خاتم نباشد
۱۱
پس اکنون کیست محرم در ره فقر
۱۲
دلی کو را نشاط و غم نباشد
۱۳
مجرد باش دایم چونکه عطار
۱۴
سوار فقر را پرچم نباشد