غزل شمارهٔ ۲۸۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آنها که در هوای تو جانها بدادهاند
۲
از بینشانی تو نشانها بدادهاند
۳
من در میانه هیچ کسم وز زبان من
۴
این شرحها که میرود آنها بدادهاند
۵
آن عاشقان که راست چو پروانهٔ ضعیف
۶
از شوق شمع روی تو جانها بدادهاند
۷
با من بگفتهاند که فانی شو از وجود
۸
کاندر فنای نفس روانها بدادهاند
۹
عطار را که عین عیان شد کمال عشق
۱۰
اندر حضور عقل عیانها بدادهاند