غزل شمارهٔ ۵۱۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مسلمانان من آن گبرم که دین را خوار میدارم
۲
مسلمانم همی خوانند و من زنار میدارم
۳
طریق صوفیان ورزم، ولیکن از صفا دورم
۴
صفا کی باشدم چون من سر خمار میدارم
۵
ببستم خانقه را در، در میخانه بگشودم
۶
ز می من فخر میگیرم ز مسجد عار میدارم
۷
چو یار اندر خرابات است من اندر کعبه چون باشم
۸
خراباتی صفت خود را ز بهر یار میدارم
۹
به گرد کوی او هر شب بدان امید چون عطار
۱۰
مگر بنوازدم یاری خروش زار میدارم