گفتگوی خضر(ع) با دیوانهای
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بود آن دیوانهٔ عالی مقام
۲
خضر با او گفت ای مرد تمام
۳
رای آن داری که باشی یار من
۴
گفت با تو برنیاید کار من
۵
زانک خوردی آب حیوان چند راه
۶
تا بماند جان تو تا دیرگاه
۷
من در آنم تا بگویم ترک جان
۸
زانک بی جانان ندارم برگ آن
۹
چون تو اندر حفظ جانی مانده
۱۰
من به تو هر روز جان افشانده
۱۱
بهتر آن باشد که چون مرغان ز دام
۱۲
دور میباشیم از هم والسلام