عطار · منطق‌الطیر

احوال سلطان محمود در آن جهان

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
پاک رایی بود بر راه صواب
۲
یک شبی محمود را دید او به خواب
۳
گفت ای سلطان نیکو روزگار
۴
حال تو چون است در دارالقرار
۵
گفت تن زن خون جان من مریز
۶
دم مزن چه جای سلطان است خیز
۷
بود سلطانیم پندار و غلط
۸
سلطنت کی زیبد از مشتی سقط
۹
حق که سلطان جهاندار آمدست
۱۰
سلطنت او را سزاوار آمدست
۱۱
چون بدیدم عجز و حیرانی خویش
۱۲
ننگ می‌دارم ز سلطانی خویش
۱۳
گر تو خوانی، جز پریشانم مخوان
۱۴
اوست سلطانم تو سلطانم مخوان
۱۵
سلطنت او راست و من برسودمی
۱۶
گر به دنیا در گدایی بودمی
۱۷
کاشکی صد چاه بودی جاه نی
۱۸
خاشه روبی بودمی و شاه نی
۱۹
نیست این دم هیچ بیرون شو مرا
۲۰
باز می‌خواهند یک یک جو مرا
۲۱
خشک بادا بال و پر آن همای
۲۲
کو مرا در سایهٔ خود داد جای

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.