عطار · منطق‌الطیر

حکایت غافلی که از ابلیس گله داشت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
غافلی شد پیش آن صاحب چله
۲
کرد از ابلیس بسیاری گله
۳
گفت ابلیسم زد از تلبیس راه
۴
کرد دین بر من به طراری تباه
۵
مرد گفتش ای جوانمرد عزیز
۶
آمده بد پیش ازین ابلیس نیز
۷
مشتکی بود از تو و آزرده بود
۸
خاک از ظلم تو بر سر کرده بود
۹
گفت دنیا جمله اقطاع منست
۱۰
مرد من نیست آنک دنیا دشمنست
۱۱
تو بگو او را که عزم راه کن
۱۲
دست از دنیای من کوتاه کن
۱۳
من به دینش می‌کنم آهنگ سخت
۱۴
زانک در دنیای من زد چنگ سخت
۱۵
هرک بیرون شد ز اقطاعم تمام
۱۶
نیست با او هیچ کارم والسلام

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.