حکایت بازاریی که سرای زرنگار کرد
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کرد آن بازاریی آشفته کار
۲
از سر عجبی سرایی زر نگار
۳
عاقبت چون شد سرای او تمام
۴
دعوتی آغاز کرد از بهر عام
۵
خواند خلقی را به صد ناز و طرب
۶
تا سرای او ببینند ای عجب
۷
روز دعوت ، مرد بیخود میدوید
۸
از قضا دیوانهای او را بدید
۹
گفت خواهم این زمان کایم به تگ
۱۰
بر سرای تو ریم ای خام رگ
۱۱
لیک مشغولم، مرا معذور دار
۱۲
این بگفت و گفت زحمت دور دار