سوگواری مردی که بیقرار و پند بیدلی به او
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از پس تابوت میشد سوگوار
۲
بیقراری، وانگهی میگفت زار
۳
کای جهان نادیدهٔ من چون شدی
۴
هیچ نادیده جهان بیرون شدی
۵
بیدلی چون آن شنید و کار دید
۶
گفت صد باره جهان انگار دید
۷
گر جهان با خویش خواهی برد تو
۸
هم جهان نادیده خواهی مرد تو
۹
تا که تو نظارهٔ عالم کنی
۱۰
عمر شد کی درد را مرهم کنی
۱۱
تا نپردازی تو از نفس خسیس
۱۲
در نجاست گم شد این جان نفیس