Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · منطق‌الطیر

حکایت بادنجان خوردن شیخ خرقانی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شیخ خرقانی که عرش ایوانش بود
۲
روزگاری شوق بادنجانش بود
۳
مادرش از خشم شیخ آورد شور
۴
تا بدادش نیم بادنجان به زور
۵
چون بخورد آن نیم بادنجان که بود
۶
سر ز فرزندش جدا کردند زود
۷
چون درآمد شب، سر آن پاک‌زاد
۸
مدبری در آستان او نهاد
۹
شیخ گفتا، نه من آشفته کار
۱۰
گفته‌ام پیش شما باری هزار
۱۱
کین گدا گر هیچ بادنجان خورد
۱۲
تا بجنبد ضربتی بر جان خورد
۱۳
هر زمانم چون بسوزد جان چنین
۱۴
نیست با او کار من آسان چنین
۱۵
هرکرا او در کشد در کار خویش
۱۶
دم نیارد زد دمی بی‌یار خویش
۱۷
سخت کارست این که ما را اوفتاد
۱۸
برتراز جنگ و مدارا اوفتاد
۱۹
هیچ دانی را نه دانش نه قرار
۲۰
با همه دانی بیفتادست کار
۲۱
هر زمانی میهمانی در رسد
۲۲
کاروانی امتحانی در رسد
۲۳
گرچه صد غم هست بر جان عزیز
۲۴
نیز می‌آید چو خواهد بود نیز
۲۵
هرکه از کتم عدم شد آشکار
۲۶
سر به سر را خون نخواهد ریخت زار
۲۷
صد هزاران عاشق سر تیز او
۲۸
جان کنند ایثار یک خون ریز او
۲۹
جملهٔ جانها از آن آید به کار
۳۰
تا بریزد خون جانها زار زار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.