گفتار معشوق طوسی (محمد) با مریدش
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یک شبی معشوق طوس، آن بحر راز
۲
با مریدی گفت دایم در گداز
۳
تا چو اندر عشق بگدازی تمام
۴
پس شوی از ضعف چون مویی مدام
۵
چون شود شخص تو چون مویی نزار
۶
جایگاهی سازدت در زلف یار
۷
هرک چون مویی شود در کوی او
۸
بی شک او مویی شود در موی او
۹
گر تو هستی راه بین و دیده ور
۱۰
موی در موی این چنین بین درنگر
۱۱
گر سر مویی نماند از خودیت
۱۲
هفت دوزخ سر برآید از بدیت