غزل شمارهٔ ۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را
۲
تا زمانی کم کنم این زهد رنگ آمیز را
۳
ملکت آل بنی آدم ندارد قیمتی
۴
خاک ره باید شمردن دولت پرویز را
۵
دین زردشتی و آیین قلندر چند چند
۶
توشه باید ساختن مر راه جان آویز را
۷
هر چه اسبابست آتش در زن و خرم نشین
۸
بدرهٔ ناداشتی به روز رستاخیز را
۹
زاهدان و مصلحان مر نزهت فردوس را
۱۰
وین گروه لاابالی جان عشقانگیز را
۱۱
ساقیا زنجیر مشکین را ز مه بردار زود
۱۲
بر رخ زردم نه آن یاقوت شکر ریز را