غزل شمارهٔ ۳۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا بدیدم بتکده بی بت دلم آتشکدست
۲
فرقت نامهربانی آتشم در جان ز دست
۳
هر که پیش آید مرا گوید چه پیش آمد ترا
۴
بر فراق من بگرید گوید این مسکین شدست
۵
ای فراق از من چه خواهی چون بنفروشی مرا
۶
جای دیگر ساز منزل نه جهان تنگ آمدست
۷
تا مگر سنگین دلت را رحمت آید بر دلم
۸
سنگ را رحمت نباشد این حدیثی بیهدست