غزل شمارهٔ ۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست
۲
گر چه او را هر نفس بر من جفایی دیگرست
۳
من برو ساعت به ساعت فتنه زانم کز جمال
۴
هر زمان او را به من از نو عنایی دیگرست
۵
گر قضا مستولی و قادر شود بر هر کسی
۶
بر من بیچاره عشق او قضایی دیگرست
۷
باد زلفش از خوشی میآورد بوی عبیر
۸
خاک پایش از عزیزی توتیایی دیگرست
۹
از لطیفی آفتاب دیگرست آن دلفریب
۱۰
از ضعیفی عاشقش گویی هبایی دیگرست
۱۱
یک زمان از رنج هجرانش دلم خالی مباد
۱۲
کو مرا جز وصل او راحت فزایی دیگرست