غزل شمارهٔ ۴۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای جان جهان کبر تو هر روز فزونست
۲
لیکن چه توان کرد که وقت تو کنونست
۳
نشگفت اگر کبر تو هرگز نشود کم
۴
چون خوبی دیدار تو هر روز فزونست
۵
عالم ز جمال تو پرآوازه شد امروز
۶
زیرا که جمال تو ز اندازه برونست
۷
در زلف تو تاب و گره و بند و شکنجست
۸
در چشم تو مکر و حیل و زرق و فسونست
۹
تا من رخ چون چشمهٔ خورشید تو دیدم
۱۰
چشمم ز غم عشق تو چون چشمهٔ خونست
۱۱
ای رفته ز نزدیک سنایی خبرت هست
۱۲
کز عشق تو حال من دل سوخته چونست
۱۳
از مهر تو چون نقطهٔ خونست دلم زانک
۱۴
بر ماه ترا دایرهٔ غالیه گونست