غزل شمارهٔ ۹۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خندد
۲
که جز بی معنیی چون تو چو تو دلدار نپسندد
۳
وگر نو کیسهٔ عشق تو از شوخی به دست آری
۴
قباها کز تو در پوشد کمرها کز تو در بندد
۵
ز عمر و صبر و دین ببرید آنکو بست بر تو دل
۶
ز جاه و مال و جان بگسست هر کو با تو پیوندد
۷
سنایی گر به تو دل داد بستاند که بدعهدی
۸
گزافست این چنین زیرک ز ناجنسی کمر رندد
۹
که گر تو فی المثل جانی چنان بستاند از تو دل
۱۰
که یک چشمت همی گوید دگر چشمت همی خندد