Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سنایی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۱۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد
۲
عشق بازی را بکرد و خاک بر افلاک زد
۳
بر جمال و چهرهٔ او عقلها را پیرهن
۴
نعرهٔ عشق از گریبان تا به دامن چاک زد
۵
حسن او خورشید و ماه و زهره بر فتراک بست
۶
لطف او در چشم آب و باد و آتش خاک زد
۷
آتش عشقش جنیبتهای زر چون در کشید
۸
آب حیوانش به خدمت چنگ در فتراک زد
۹
شاه عشقش چون یکی بر کد خدای روم تاخت
۱۰
گفتی افریدون در آمد گرز بر ضحاک زد
۱۱
زهر او آب رخ تریاک برد و پاک برد
۱۲
درد او بر لشکر درمان زد و بی‌باک زد
۱۳
درد او دیده چو افسر بر سر درمان نهاد
۱۴
زهر او چون تیغ دل بر تارک تریاک زد
۱۵
جادوی استاد پیش خاک پای او بسی
۱۶
بوسه‌های سرنگون بر پایش از ادراک زد
۱۷
عقل و جان را همچو شمع و مشعله کرد آنگهی
۱۸
آتش بی باک را در عقل و جان پاک زد
۱۹
می سنایی را همو داد و همو زان پس به جرم
۲۰
سرنگون چون خوشه کرد و حدبه چوب تاک زد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.