غزل شمارهٔ ۱۴۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دوش ما را در خراباتی شب معراج بود
۲
آنکه مستغنی بد از ما هم به ما محتاج بود
۳
بر امید وصل ما را ملک بود و مال بود
۴
از صفای وقت ما را تخت بود و تاج بود
۵
عشق ما تحقیق بود و شرب ما تسلیم بود
۶
حال ما تصدیق بود و مال ما تاراج بود
۷
چاکر ما چون قباد و بهمن و پرویز بود
۸
خادم ما ایلک و خاقان بد و مهراج بود
۹
از رخ و زلفین او شطرنج بازی کردهام
۱۰
زان که زلفش ساج بود روی او چون عاج بود
۱۱
بدرهٔ زر و درم را دست او طیار بود
۱۲
کعبهٔ محو عدم را جان ما حجاج بود