غزل شمارهٔ ۱۶۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای سنایی خیز و در ده آن شراب بی خمار
۲
تا زمانی می خوریم از دست ساقی بی شمار
۳
از نشاط آنکه دایم در سرم مستی بود
۴
عمرهای خوش بگذرانم بر امید غمگسار
۵
هست خوش باشد کسی را کو ز خود باشد بری
۶
خوش بود مستی و هستی خاصه بر روی نگار
۷
من به حق باقی شدم اکنون که از خود فانیم
۸
هان ز خود فانی مطلق شو به حق شو استوار
۹
دل ز خود بردار ای جان تا به حق فانی شوی
۱۰
آنکه از خود فارغ آمد فرد باشد پیش یار
۱۱
من به خود قادر نیم زیرا که هستم ز آب و گل
۱۲
چون بوم جایی که هستم چون یتیمی دلفگار