غزل شمارهٔ ۱۷۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
باز در دام بلای تو فتادیم ای پسر
۲
بر سر کویت خروشان ایستادیم ای پسر
۳
زلف تو دام است و خالت دانه و ما ناگهان
۴
بر امید دانه در دام اوفتادیم ای پسر
۵
گاه با چشم و دل پر آتش و آب ای نگار
۶
گاه با فرق و دو لب بر خاک و بادیم ای پسر
۷
تا دل ما شد اسیر عقرب زلفین تو
۸
همچو عقرب دستها بر سر نهادیم ای پسر
۹
از هوس بر حلقهٔ زلفین تو بستیم دل
۱۰
تا ز غم بر رخ ز دیده خون گشادیم ای پسر