غزل شمارهٔ ۱۷۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای سنایی کفر و دین در عاشقی یکسان شمر
۲
جان ده اندر عشق و آنگه جان ستان را جان شمر
۳
کفر و ایمان گر به صورت پیش تو حاضر شوند
۴
دستگاه کفر بیش از مایهٔ ایمان شمر
۵
ور نمیدانی که خود جانان چه باشد در صفا
۶
هر چه آن را از تو بیرون برد آن را آن شمر
۷
چشمهٔ حیوان چه جویی قطرهای آب از نیاز
۸
در کنار افشان ز چشم و چشمهٔ حیوان شمر
۹
یوسف گم کرده از نو دیدهٔ شوخی بدوز
۱۰
پوست را بر قالب خود خانهٔ احزان شمر