Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سنایی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۴۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
الحق نه دروغ سخت زارم
۲
تا فتنهٔ آن بت عیارم
۳
من پار شراب وصل خوردم
۴
امسال هنوز در خمارم
۵
صاحب سر درد و رنج گشتم
۶
تا با غم عشق یار غارم
۷
قتال‌ترین دلبرانست
۸
قلاش‌ترین روزگارم
۹
وز درد فراق و رنج هجرش
۱۰
از دیده و دل در آب و نارم
۱۱
با حسن و جمال یار جفتست
۱۲
با درد و خیال و رنج یارم
۱۳
با آتش عشق سوزناکش
۱۴
بنگر که همیشه سازگارم
۱۵
گر منزل عشق او درازست
۱۶
شکر ایزد را که من سوارم
۱۷
در شادی عشق او همیشه
۱۸
من بر سر گنج صدهزارم
۱۹
منگر تو بتا بدانکه امروز
۲۰
چون موی تو هست روزگارم
۲۱
فردا صنما به دولت تو
۲۲
گردد چو رخ تو خوب کارم
۲۳
یک راه تو باش دستگیرم
۲۴
یک روز تو باش غمگسارم
۲۵
تا چند سنایی نوان را
۲۶
چون خر به زنخ فرو گذارم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.